تبليغاتX





Powered by WebGozar

عشق منی تو

عشق منی تو

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت20:22توسط هیچکس اما همه کس | |

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت20:22توسط هیچکس اما همه کس | |

نمی دانم چه حسی است این عاشقی

وقتی می نشینم وقتی راه می روم وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می آید دوستت دارم

وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ..؟؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت20:21توسط هیچکس اما همه کس | |

اشک شب نشسته به خاکستر

  چشم اختران سحر مبهوت 

 لحظه ها چو جاده بی عابر 

 جاده ها چو مرده بی تابوت

سایه در سکون سکوت آرام

منتظر نشسته که روز آید 

 شاخه در ستوه ز بی برگی

 مات رفتن شب را پاید

پهنه دلم همه ناهموار 

 دوستی و دشمنی از هم دور

 هر که پا نهاده در این ویران 

 هر که دل سپرده بر این رنجور

زان میان اگر که گلی بشکفت

دیدمش که خنده خاری بود 

 در سرشک من زده راه خون

بر سپند من شده رقص دود

خسته ام ز گشت و گذار شب 

 از گذار من شده شب ولگرد 

 هر چه در من است چو من در تب

هر چه در شب است چو شب دلسرد

نه شکفت روشن آغوشی

 که نیاز خویش بیارایم 

 نه نوید پاسخ خاموشی

که ندای بسته گشایم 

 روز اگر به خار نگاه من

گلرخی به مهر نتابد رخ

شب به جستجوی دو چشمم نیز

 برق چشمم پنجره ها پاسخ

با رگم گرفته خیابان مهر 

 هر دو خامش و تهی از خونند

گه در این دوانده سگی آواز

که در آن گرفته غمی پیوند 

 بر درخت خشک همه رفته

خشک مانده شیوه لبخندم 

 برگی از دریغ نمی افتد 

 تا نسیم فکر بر آن بندم

 گر نوازشم ز خیالی نیست 

 بادیه نشین شده پندارم

 گر مرا نیاز به رنگ و بوست

اینک او بهار طرب زارم 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت20:6توسط هیچکس اما همه کس | |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنه.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.ا عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت20:3توسط هیچکس اما همه کس | |

سلام احسان جون خوبی اینم شماره موبایلم که می خواستی شرمنده اون ۹۱۱ رو دادم به بابام بجاش یکی دیگه گرفتم

۰۹۱۱۸۶۹۴۴۵۶ اینم از شمارم

۰۹۳۵۸۵۱۱۶۵۶ اینم دومیش

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت21:51توسط هیچکس اما همه کس | |

گفتي بهار که شد پيشم ميائي

گفتم که چشم به رام تا تو بيائي

گفتي عاشق ترين مرد زميني

گفتم عشق مني عزيزتريني

رفتي خالي شده جات توي خونه

رفتي پرپر شدن گلاي پونه

رفتي من موندم و دل ديوونه

بيا که بي تو دل تنها نمونه

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت21:8توسط هیچکس اما همه کس | |

دارم واسش میمیرم
اما خبر نداره
تو دست غم اسیرم
چرا باور نداره


آخه منو نمیخواد
دیگه پیشم نمیاد
مثل اونی که گریونم
همش از غم میخونم


وقتی ازش میخونم
دلم آروم میگیره
یاد جدا شدن از اون
خنده از لب میگیره


وقتی منو میبینه
اصلا" انگار نه انگار
دوای درده من اونه
شدم واسش یه بیمار


وای که چه تنهــام
آخه اونم که رفته
نمیدونم الان
به پای کی نشسته


شب و روزم یکی شد
کسی پیشم نمونده
کسی که عاشقش بودم
منو تو غم سوزونــــده

منو تو غم سوزونده
منو تو غم سوزونده

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت21:6توسط هیچکس اما همه کس | |

نذار باور کنم تنهای تنهام

 

 

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

 

 

می خوام از خوابی که لحظه ش یه ساله

 

 

برای دیدن روی تو پاشم

 

 

اگه تو باشی و دنیا نباشه

 

 

می شه با تو همه دنیا رو حس کرد

 

 

همه دنیا بیاد و تو نباشی

 

 

دلم دق می کنه با این همه درد

 

 

تموم زندگیمو زیر و رو کن

 

 

که بی تو دلخوشهامم گناهه

 

 

خودت باش و من و دیوونگیهام

 

 

فقط با تو دل من رو به راهه

 

 

بذارباورکنم این و که با عشق

 

 

حقیقت می شه تو افسانه باشه

 

 

می شه افسانه هارو زندگی کرد

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت21:6توسط هیچکس اما همه کس | |

سلام

دوستان سال نو همه شما پیشاپیش مبارک باشه

من که دیگه میرم تا ۱۵ فروردین بیام یا شاید هم زودتر بیام  اما فکر نکن آخه

اوایل سال که حسابی سرم شلوغه بعد از اون عروسی عمو کوچیکمه که باید برم آزادشهر

دوباره بعد از اون میشه مراسم دوستم که باز باید بیام گرگان

دوباره باز باید برگردم آزادشهر آخه داییم از سفر کربلا میاد

خلاصه ببخشید اگه نمیام

میخوام یهویی همزمان با شروع کلاسام بیام آپ کنم بعدش اگه قسمت شد دوباره بیام  اگه هم نشد که .........

 

کارت پستال سال نو  www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت14:20توسط هیچکس اما همه کس | |